عالم مَجاز
مَجاز است این همه عالم
کسی در قعر این بیهودگی در خواب
و این عالم همه رویای او بر آب.
تو اما در حقیقت نقش اویی
در تگ این خواب بی پایان.
تو را در لحظه های خواب خود آرام می بیند
و می داند اگر دردیست
اگر رنجیست...
و می داند اگر از خواب برخیزد
تو دیگر رفته ای چون هیچ...
تو را او زنده می جوید.
برادر این جهان رویاست
مَجاز است این همه عالم
همه نقش است
و تو بازیگری در این میان
بر پرده ی رویای یک انسان
که در خواب است.
و می دانم که می پرسی
حقیقت چیست؟
حقیقت نه تو و نه او و نه خواب است
حقیقت شعله ی نوریست
که نقشش هر زمانی می خورد آرام
بر گوش و کنار جام
و از نقشش دو صد عالم شود
بی صبر و بی فرجام...
---
فرزاد؛ 27 فروردین 1392، تهران
بیوگرافی زندگی من همین وبلاگه که می بینید...