مُژده بده، مُژده بده، که پیک یار آمده است
باز دِلا، باز دِلا، بوی بهار آمده است
بوی شکوفه می دمد، یار به خانه می رسد
آبِ خَضِر، زِ کُنهِ کُه، به چشمه سار آمده است
دلبر رفته بازگشت، قِصّه نگفته راز گشت
بر سر شاخه عندلیب، در انتظار آمده است
سرکه ما شراب شد، سینه ما کباب شد
هندوی مست را نگر، که روزه دار آمده است
ابر بهار را ببین، گسیوی یار را ببین
ای دلِ زار، خوش نشین، نقش و نگار آمده است
باز بشارتی بده، یار اشارتی بکرد
از پس سردی شتا، عید و بهار آمده است
رخش و کمند شصت خَم، گُرز و کَمان روستَم
تهمتن خیال من، زِ کارزار آمده است
باده و می به جام شد، جانِ جهان به کام شد
دختر رِز به جام جم، چه شاهوار آمده است
بلبل عاشق است آن، بر سر شاخ ارغوان
چَهچَهِ مست او شنو، کز پی یار آمده است
عاشق عاشقان تویی، رُستم داستان تویی
«رِندِ» وجود خود نگر، بهر شکار آمده است
---
فرزاد؛ اول فروردین 1379؛ اصفهان
اصلاح و نشر: فروردین 1392؛ تهران
درونامه رند ایرانی
وزن شعر: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن