هرچه از دوست رسد، نیکوست
صبر خواهم کرد، صبری که شاید تقدیر امروز من است
صبر می کنم و هر روز صبح در انتظار باد صبا خواهم ماند
تا ببینم چه خبر از دوست برایم می آورد
که گفته اند: «هرچه از دوست رسد، نیکوست...»
-------
اما در این میان به باد صبا پیغام داده ام که به دوست بگوید:
ای دوست، می خواهم تا پیش از گفتن هر سخن، یک چیز را بدانی:
که من بی نهایت دوستت می دارم و پاسخ تو بر این عشق هر آنچه که باشد، بدان که چیزی از عشق تو در نزد من نخواهد کاست
زیرا عشق و دوست داشتن تو را در دل من شرطی و دلیلی نیست...
تو را تنها برای تو دوست می دارم
پس پاسخ تو نیز هرچه باشد، هیچ از آن نخواهد کاست، اگرچه می تواند بر آن، حتی با اینکه هم اینک نیز بی نهایت است، باز هم بیافزاید
از تو تنها یک چیز می خواهم و آن اینکه به قلبت مراجعه کنی
و بنگری تا قلبت در این میان چه پاسخ می دهد؟
که گفته اند: «هرچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...»
ای دوست، مرا در مورد این درخواست با قلبت پاسخ ده
که من نیز با قلبم با تو سخن گفته ام...
------
اما ای آن کسی که هنوز هم می گویم تو را نمی شناسم اما بخاطر همه زیبایی هایی که به من بخشیده ای، سپاس ات می گذارم
با تو نیز حرفی دارم
از تو، هر که هستی و هر کجا که هستی، می دانم که مرا می شنوی
پس از تو می خواهم تا مانند همیشه، آنچه را که برای ما، هر دو، بهتر است، تقدیر کنی
که گفته اند: «هرچه پیش آید، خوش آید...»
------
من باید کار خود را انجام می دادم که دادم و باقی دیگر با توست
که امروز پیرمرد می گفت: «از تو حرکت، از خدا برکت...»
بیوگرافی زندگی من همین وبلاگه که می بینید...