صنما مرا دوا کن

به دوا مرا رها کن

به رها شدن، زِ خویشم

تو به خویش، مُبتلا کن

همه مُبتلایِ رویت

رخ و روی، بی ریا کن

به ریا مبند عهدی

و به عهد خود وفا کن

ز وفا، مِیی به ما دِه

ز مِی ات، خَلاصِ ما کن

که خَلاصِ ما، تو هستی

تو به نایِ ما نوا کن

ز نَوات، مَست و رَقصان

تو ز رقصِ ما، صفا کن

به صفای عشقِ خویشت

همه عاشقان، صدا کن

ز صدای صورِ خود، تو

خود و بی خودی جدا کن

به جدا شدن از این گِل

گِلِ ما، گُل و طَلا کن

چو طَلای کم عَیارَم

تو عَیارِ من، عَلا کن

عَلَلا، چو کوزه خامی

تو به کوره، طبخِ ما کن

---

فرزاد؛ 11 تیر 1392؛ تهران

نام غزل: معشوق

درونامه «رند ایرانی»

تقدیم به استادی که دیگر نیست.