سکوت دم کرده
سکوتی است دم کرده، به سان گرمای حرور در ظل تابستان به پهنه ی دریای خون!
نوجوانی را می شناسم که امروز طلوع خورشید را ندید.
سه بار آشپزباشی روزگار، طعم گس مرگ را چاشنی صبحانه اش کرد
و بار سوم دیگر تاب نیاورد و جام را سرکشید
تا شاید جسمش آرام گیرد از این بیداد...
آن سوتر برادری را می شناسم در برابر برادری دیگر
اکنون، هر دو داغ دیده
یکی داغدار دیروز و دیگری داغدار امروز
آیا داغ دومی به راستی مرهم درد نخستین خواهد شد؟
زین پس دیگر هیچ یک سرشان را بالا نمی گیرند
اما اولین برادر دیگر سر به زیر نمی ماند.
داستان خشونت ادامه خواهد داشت...
خشونتی که می توانست با قدمهایی از سوی آنان که می توانستند و برنداشتند، برای همیشه پایان یابد.
آیا آنگونه که آشپزباشی میگفت، به راستی اکنون زمین جای بهتری برای زیستن شده است؟
نه! هرگز! من اینگونه فکر نمی کنم.
برای علیرضا تاجیکی
پنجشنبه 19 مرداد 1396
پس از سالها انتظار در زندان عادل آباد شیراز قصاص شد.
بیوگرافی زندگی من همین وبلاگه که می بینید...