بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ
 

بر چهره ام ز روی تو، مویی نشسته بود
چونان غزال گو:  زِ کمندی بِرَسته بود
در خواب و مست، عقل اندر خیالِ دوست
مِی سرکشیده بود و پیاله شکسته بود... 
 

تقدیم به تو که دوستت دارم
بامداد 13 مرداد 1398
تهران
#فرزاد_حسینی
-------------------------------
پی نوشت:قبل از سرودن این شعر، مصراع اول را در خواب دیدم که #استاد #شهرام_ناظری در یک مکان بسیار زیبا با صدای بلند می خواند. برای همین تصمیم گرفتم شعر را تکمیل کنم و فعلا به یک رباعی بسنده کردم. شاید بعدا این رباعی را به غزلی بدل کنم. نمی دانم شاید هم نه.
آرزویی دارم: دلم می خواهد یک روزی #شهرام عزیز این شعر را با آن صدای آسمانی اش بخواند.